اول از همه ۸/۸/۸۸ تولد ماه هشتم رو به همه تبریک عرض می کنم
دوم از همه دوستان خواهشمندم داستان یا جمله ی قشنگ دارین حتما برام بفرستین چون خیلی
لازمش دارم
:سوم بریم سر اصل مطلب
؟؟؟؟
؟؟؟؟
؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟
؟؟؟؟
؟؟؟
؟؟
؟؟
؟
دستور العمل خواندنی
تنبلی

| سعی کنید روزها استراحت کنید تا شب ها راحت بخوابید |
| در نزدیکی تخت خود صندلی بگزارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن استراحت کنید |
| ایستادن به رفتن نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد |
| جایی که می توانید بنشینید چرا می ایستید؟ |
| کار امروز را به فردا موکول کن و کار فردا را به پس فردا |
| اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید تا این حس از شما بگذرد |
| از همه دیر تر به سفره رفته و از همه زود تر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن سفره به شما تحمیل نشود |
| برای کار همیشه فرصت است پس از استراحت غافل نشوید |
| در مهمانی ها حتما با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آورید |
مطالب بالا صرفا جهت خنده است
سلامممممممم
امروزم موضوع یک داستانه ولی عاشقانه![]()
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندندآنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند 
زن جوان: یواش تر برو من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی
مرد جوان: منو محکم بگیر ![]()
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود
و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
اول نظر میدین
دستتون درد نکنه 
در ضمن اینو مطمئینن خوندین
فعلا خداحافظ![]()